تبليغاتX
ام اس و پرسه های مستانه ی یک قاصدک

ام اس و پرسه های مستانه ی یک قاصدک

 

هر چی فکر کردم دیدم دلم راضی نمیشه اونجوری وبلاگمو تعطیل کنم.

 

تصمیم گرفتم یه بار دیگه آپ کنم... .

 

رود دنیا برجاست

زندگی راز بزرگی است که در ما جاری است.

زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست

وقت رفتن به همان عریانی

که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد هیچ!!

زندگی درک همین اکنون است

تو نه در دیروزی و نه در فردایی

ظرف امروز پر از بودن توست.

 

 

  

 

حتما زیاد دیدین تو دانشگاه رو صندلی و ... چقدر شعروچیزمیز مینویسن.

تو دانشگاه ما که رو میز اساتید نوشتن:

جا استادی ، استاد دونی ،محل نصب استاد و ... .

 

 

 

 

مهم نیست که چقدر زنده ای،مهم اینست که چقدر زندگی می کنی.

مهم نیست چقدر داری، مهم این است که چقدر می بخشی.

مهم نیست چقدر درد داری، مهم این است که چقدر تحمل داری.

مهم نیست که چه اتفاقی می افتد،مهم این است که تو چه میکنی.

                                                       دکتر شریعتی

 

 

 

 

به خدا نگویید که مشکل بزرگی دارم

 

به مشکل بگویید خدای بزرگی دارم

 

 

وقتي يک دختر حرفي نميزند ميليونها فکر در سرش مي گذرد  


وقتي يک دختربحث نميکند عميقا مشغول فکر کردن است
 


   وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند  يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
 


وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم  يعني اصلا حال خوبي ندارد
 


وقتي يک دختر به تو خيره مي شود  شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
 


  وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند  توجه تو را طلب مي کند
   


وقتي يک دختر هر روز براي تو[اس ام اس ]مي فرستد يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي 



وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم يعني واقعا دوستت دارد
 


  
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونميتواند زندگي کند  يعني تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشي
 



وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
 


وقتي يک  پسر حرفي نمي زند  حرفي براي گفتن ندارد


 
وقتي يک پسر بحث نميکند   حال وحوصله بحث کردن ندارد


  
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کنديعني  واقعا گيج شده است 


 
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم    يعني واقعا حالش خوبه    


 
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني


     وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
 



وقتي يک پسر هرروز براي تو[اس ا م اس ]ميفرستد بدون که براي همه "فوروارد" کرده
 



 وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم دفعه اولش نيست[آخرش هم نخواهد بود]
 


  
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

 

 

                        

  

 

 

 

قربونتون برم باااااااااااااااااااای

 

                             

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

 

 

از همون اول که وبلاگمو راه اندازی کردم آدرسشو به چند نفر دادم

 

 که بعدش پشیمون شدم . الان هم کسائی آدرس وبمو دارن که دیگه

 

 راحت نیستم حرفامو اینجا بنویسم .

 

 من تو وبم حرفای دلمو میگم با تمام صداقتم . ولی میبینم  که متاسفانه

 

داره از صداقتم سوء استفاده میشه.

 

 

 

دیگه آپ نمیکنم ولی حتما بهتون سر میزنم. شاید یه روزی با یه

 

وبلاگ دیگه و یه اسم دیگه اومدم پیشتون.

 

 

 

تو این مدت تجارب زیادی به دست آوردم و  دوستای گلی مثل شما

 

پیدا کردم که اگه بخوام اسم ببرم انتخاب ترتیب اسامی برام سخته .

 

 

 

 شایدم اینجوری به نفعم باشه چون بدجوری به نت معتاد شدم .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

 

فردا شب، شب آرزوهاست................ 

 

           با آرزوی رسیدن به آرزوهای قشنگتون

 

                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

 

 

 

استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا

 

 گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر

 

 است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ،

 

 نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب

 

 را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هيچ

 

اتفاقي نمي افتداستاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي

 

 مي افتد؟ يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد .حق با توست . حالا

 

اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي

 

 حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“

 

کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدنداستاد گفت : خيلي

 

 خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند :

 

نه پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ درعوض من چه بايد

 

 بکنم ؟شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد

 


استاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است اگر
آنها را چند دقيقه

 

 در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد

 

خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام

 

 کاري نخواهيد بود .فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که

 

درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار

 

 نمي گيرند هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر

 

مسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييددوست من ، يادت باشد که ليوان آب

 

را همين امروز زمين بگذاري

 

 زندگي همين است

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

من بچه هارو خیلی خیلی دوست دارم

 

یه بچه بدن دسم ها میخورمش

 

چند روزه دلم خیلی هوایه یه نی نی رو کرده

 

یه بچه بدین من باهاش بازی کنم

 

شش ماهه باشه تپلیو خوشمل باشه بهتره

 

هیشکی منو درک نمی کنه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

 

مامان جونم روزت مبارک

 

قربونت برم. با بد عنقیهام خیلی اذیتم کردم حلالم کن

 

 

مادر، اي مهربانترين خلقت هستي ، روزت مبارک


مادر تو در زيبايي‌ سيرت،‌ گلي‌. بايد بگويم‌ كه‌برتري‌. بايد بگويم‌

 

 اقيانوس‌ مهري‌...نه‌، مهرت‌جهانگير است‌.

 

 بگويم‌آبشار عاطفه‌اي‌... نه‌،عطوفت‌ تو در همه‌ دنيا جاري‌ است‌ چه‌ گويمت‌كه

 

‌ به‌ هر چه‌ اشارت‌ كنم‌ نشاني‌ از تو دارد. مادرآغوشت‌ كانون‌ عشقي‌ است‌ كه‌

 

هيچ‌ عاشقي‌ نتواندتوصيف‌ كند. هيچ‌ مهرورزي‌ نتواند مهرباني‌ آن‌ راتعريف‌ كند.

 

  

مادر مي‌بوسمت‌ و اين‌ بوسه‌ بر گونه‌ تــمام‌ جــهان هستــي‌  است‌. 

 

 مادر مي ‌بويمت‌ كه‌ عطر تجلي‌ جنت ‌مي‌باشي‌ مادر مقامت‌ آنقدر

 

والاست‌ كه‌ خانه‌ كعبه‌به‌ روي‌ تو باز مي‌گردد تا علي‌ را در فضاي‌

 

 ايمان‌ به‌دنيا آوري‌. اي‌ مادرم‌!صبح‌، ديدگانم‌ را به‌ روي‌ تو

 

مي‌گشايم‌ تا گشايش‌ روزيم‌ باشد، غروب‌ را با ياد توديده‌ فرو

 

 مي‌بندم‌ كه‌ در رويا دست‌ در دست‌ توتفرج‌ نمايم‌. زندگيم‌ را

 

مديون‌ تو مي‌دانم‌ چرا كه‌لحظه‌ لحظه‌ زمان‌ زندگيم‌ با تيك‌ تيك

 

‌ قلبت‌ گره‌خورده‌ است‌. چون‌ دانسته‌ و مي‌دانم‌ هر آن‌نگرانم‌

 

بودي‌ و با زمين‌ خوردنم‌ مطمئن‌ هستم‌احساس‌ درد مي‌كردي‌ و

 

 با شاديم‌ شادمان‌مي‌شدي‌. 

 

 شايسته‌ همه‌ گونه‌ قدرداني‌ هستي‌.همه‌ گل‌هاي‌ جهان‌ مفروش‌

 

 پايت‌ باد و همه‌نغمه‌هاي‌ جهان‌ ترنم‌ لالايي‌ تو را زمزمه‌ مي‌كند.


روزت‌ مبارك‌ مادر

 

 


کودکي که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:« مي گويند

 

 فردا شما مرا به زمين مي فرستيد؛ اما من به اين کوچکي و بدون

 

 هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»

 
خداوند پاسخ داد :« از ميان بسياري از فرشتگان، من يکي را
براي

 

 تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و از تو نگهداري خواهد کرد.»

 

 

اما کودک هنوز مطمين نبود که مي خوهد برود يا نه.


- اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم

 

و اين ها براي شادي من کافي است.خداوند لبخند زد :« فرشته تو

 

 برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد.

 

 تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.»


کودک ادامه داد:« من چه طور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند

 

 وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»خداوند او را نوازش کرد و گفت:

 

« فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است

 

 بشنوي، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو

 

ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.»

 

کودک با ناراحتي گفت:« وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»


خداون براي اين سؤال هم پاسخي داشت :« فرشته ات دستهايت را

 

کنار هم مي گذارد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.»


کودک سرش را برگرداند و پرسيد:« شنيده ام که در زمين انسان هاي

 

 بدي هم زندگي مي کنند. چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟»

 


- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

 


کودک پرسيد :« خدايا اگر بايد همين حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را

 

 به من بگوييد.»


خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :« نام او مادر است مادر.»

 

 

سالروز ولادت حضرت فاطمه(س) و روز زن رو به همگی تبریک میگم

    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط زهرا 

           آخییییییییییییییییش دیگه تمومه تموم شد

 

به یه استراحت حسابی نیاز دارم به یه تفریح توپ

 

من به همتون یه خسته نباشید جانانه میگم و همینطور به خودم

 

برا تابستون چه برنامه ای دارین؟ من که یه چندتا طرح دارم

 

ببینم کدومش به مرحله ی اجرا در بیاد

 

ترم تابستونه که کنسله هم خونه مخالفن میگن

 

هوا گرمه هم خودم حوصلشو ندارم

 

میمونه زبانکده،یاد گرفتن چندتا نرم افزارو... .

 

گردش و تفریح هم که از اساسی ترین طرح هامه.

 

خدا خیرشون بده. این بنزینارو کوپنی کردن کسی جرات

 

نمیکنی بگه مسافرت

 

 

پارسال که تابستونم کوفت شد یعنی به هممون کوفت شد.

 

تازه برام تشخیص ام اس داده بودن و دنبال دکتر و تهیه

 

آمپولام بودم و ... .

 

امسال میخوام  بترکونم ها . حسابی  خوش میگذرونم.

 

 

                        تو هم  پایه ای؟

 

                     پس بذن قدش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط زهرا 

 

رو به آسمان کن و برای قدرتمند شدن خود دعا کن.

 

اگر چیزی را از ته دل بخواهید نیروی دستیابی به آن را

 

 پیدا خواهید کرد.

 

 

آنچه باعث شکست یا موفقیت شما در عرصه زندگی میشود عملکردتان است نه بخت و اقبال.

 

 

زندگی کن و بگذار زندگی کنند.

 

 

 

 

سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟ دلم خیلی براتون تنگ شده .

 

 حتما حتما میام بهتون سر میزنم.از همتون ممنونم که این مدت

 

 به هم سر زدین .

 

گند  زدم به امتحانامو اومدم. یه عالمه واحدو  حذف کردم  یه

 

عالمه واحدو میوفتم یه چند واحد ناقابلو هم پاس میکنم خوب دیگه

 

پروفسور که میگن منم دیگه. فک کردین کم الکیم.

 

فقط یه امتحان عمومی مونده که روز جمعه دارم.ساعت 8 صبح.

 

(حسنی به مکتب نمیرفت        هر وقت میرفت جمعه میرفت )

 

 

 

این چند وقت خیلی بد شده بودم .ممنون که غر زدنامو تحمل

 

 کردین.یه تشکر دیگه به خاطر راه حل هایی که برا قضیه

 

مجتبی دادین.من نباید به اون اهمیت بدم.میخواد عاشق بمونه ،

 

خوب بمونه. به خودش مربوطه.من که آخرش نفهمیدم بهتره بهش

 

بگم ام اس دارم یا نه.همه چیزو میسپارم دست بزرگترام.هر چی

 

اونا بگن.

 

درمورد درسامم اشتباه از خودم بوده که کل زندگیه آیندمو بر مبنای

 

 اون ریخته بودم.تازشم الان که چیزی نشده.تو کلاسمون همه با

 

 درسا مشکل دارن .خیلی ها مثل منن و حتی بدتر.یکی از بچه ها

 

میگفت همه رو حذف کرده و فقط 6 واحد داره .

 

بعد از چند وقت دوری از درس معلومه که تمرکز ندارم.دانشگاه

 

جدید،محیط جدید و ... .(میبینین چه خوب توجیه میکنم).

 

خونه که منو حسابی لوس کردن: به عنوان تفریح به درست نگاه

 

کن،بخون که بیکار نباشی،اصلا به خودت فشار نیار،لیوان چاییتو

 

بذار  من برمیدارم و ..................

 

خلاصه کلا دارم سلطنت میکنم.

 

بجای غصه خوردن که چی و چی ندارم باید خدارو شکر کنم به

 

 خاطر اون چیزایی که دارم از جمله خونواده ی عزیزم و دوستای

 

خوبی مثل شماها.

 

قول میدم   قول میدم   قول میدم   قول میدم 

 

 اول به خودم بعدم به شما که دیگه اونجوری نباشم.یعنی تمامه

 

 سعیمو میکنم که آمادگی پذیرش هر مشکلی رو داشته باشم و

 

صد البته گذر زمان هم خیلی تاثیر داره.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط زهرا 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط زهرا 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط زهرا 

بازم همون پسره ی مثلا عاشق و بازم همون مزاحم همیشگی

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

 

زندگی مسیر مستقیم و راحتی نیست که بتوان در آن بدون هیچ زحمتی، آزادانه سیر کرد،بلکه هزار توی پیچ در پیچی که از طریق آن، باید راه خود را جستجو نمود، چه بسا بارها گم شده، سر در گم شویم و به بنبست برسیم.

اما اگر ایمان داشته باشیم ، آفریدگار هماره دری به روی ما خواهد گشود که شاید هیچ گاه بدان نیاندیشیده باشیم، و سر انجام ما را به رستگاری خواهد رساند.

                                                                          ای. جی. کرانین

 

 

متن بالا رو از کتاب "چه کسی پنیر مرا جابه جاکرد کرد؟" انتخاب کردم.

نویسنده ی این کتاب دکتر اسپنسر جانسون هست.

 

 

این داستان درباره ی تغییری که در هزار تو ای اتفاق میوفته، که در آن چهار شخصیت سرگرم کننده در جستجوی پنیرن . اینجا پنیر استعاره ای هست به چیز هایی که میخوایم  در زندگی داشته باشیم از جمله شغل، ارتباط با دیگران، پول، آزادی، سلامتی، شناخت، آرامش روحی و ... .

من این کتابو خوندم و به نظرم عالیه.شماهم سعی کنین بخونین.همون چیزایی رو گفته که اکثرا میدونیم ولی چون در قالب داستان گفته زیبا و گیرا شده.

با هر بار خوندن این داستان به چیزهای جدیدتر و مفید تری در آن پی میبرین و به شما کمک میکنه که خودتونو را با تغییرات زندگیتون هماهنگ کرده و به موفقیت های بیشتری دست پیدا کنین.

 

تغییر اتفاق می افتد.

آنها دایم پنیر را حرکت میدهند.

منتظر تغییر باشید.

آماده ی جابه جا یی پنیر باشید.

مراقب تغییر باشید.

دایم پنیر را بو کنید تا بفهید چه موقع رو به کهنگی می رود.

به سر عت با تغییر هماهنگ شوید.

هر چه سریعتر پنیر قدیمی را رها کنید، زودتر میتوانید از پنیر جدید لذت ببرید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

 

 

نام تو آرامه ی جان من است

 

نامه ی تو خط امان من است

 

ای نفست یار و مددکار ما

 

کی و کجا وعده ی دیدار ما

 

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

 

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازگرد

 

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان برد

 

شاید این جمعه بیاید شاید

 

پرده از چهره گشاید شاید

 

                                     یا صاحب الزمان

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

 

 

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

 

اگه یه روز زنبور نیشت زد ناراحت نشو

 اخه خیلی گلی

 

پروردگارا ان دلبر شیرین که سپردی به منش      

 از بس که ننر بود سپردم به ننش

 

به اندازه تمام سلول های بدنم دوستت دارم   دوستدارت موجود تک سلولی

 

تو زیبا   تو ناز تو ماه تو یک فرشته  تو مهربان اما من یک دروغگو

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

من نه منم

 

سلام .دلم خیلی براتون تنگ شده.

 

 

یادتونه گفتم خوابم مشکل داره.

 

هر وقت خدا بخواد هدیه ای رو برات بفرسه اونو لایه ی یه

 

 مشکلی میپیچونه. هر چقدر هدیه بزرگتر مشکل هم بزرگتره.

 

من که طبق تجربه خیلی به حکمت معتقد شدم.اگه یه ماه آمپول

 

 گیرم  نیومد و هنوزم به خاطر اون وضعم نرمال نیست در عوض

 

 خوابم درست شده.همه چیز می خورم بدون اینکه شب بیداربشم.

 

خداجون متشکرم.

 

امیدوارم به زودی حکمت رفتن به این دانشگاه هم برام روشن بشه.

 

اگه میتونستم  بدون خانواده و تنهایی زندگی کنم غیر ممکن بود که

 

برم این دانشگاه. افتضاحه. استاداش که اغلب بی سواد ،دانشجوها شم

 

  که بیشتردرسنخون .اینجا هر کی درس میخونه خودش میخونه. حتما میگین خوب

 

تو هم خودت بخون. مشکل همینجاست دیگه. من نه منم. این زهرا اون

 

 زهرای سابق نیست.تو بروشورایی که انجمن داده نوشته، از عوارض ام اس:

 

·      آسیب حافظه کوتاه مدت

 

·      مشکلات توجه و تمرکز

 

·      کاهش توانایی درک یا استدلال

 

·      اشکال در یادگیری اطلاعات جدید

 

 

ولی من معتقدم بیشتر اینا از عوارض آمپولاست.

 

سر کلاس کم تمرکز دارم.خونه که وقت میذارم بی فایدس.حواسم پرت میشه.

 

امان از این کمبود وقت.

 

این ترم 18 واحد تخصصی گرفته.میخوام چند واحدشو حذف کنم.به جای

 

4 ترم دیگه کی تموم کنم خدا میدونه و بس.

 

با معدل 41/19 دیپلم گرفتم (رشته ریاضی) اما حالا........

 

(معدل کاردانیم شد 13 .که البته خودم درس

 

 نخوندم .حالا که میخوام بخونم نمیشه).

 

 

         کوه غرور بودم

 

                     حالا به خاک نشستم

 

 

خداجون کمکم کن که بتونم ادامه بدم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

 

 

خدارو شکر خیلی بهترم

دیشب قبل از خواب مامان حسابی بدنمو ماساژ داد.

راحت خوابیدم تا صبح.الان هم خیلی بهترم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

 

 

 هنوز دارم تاثیرات منفیه یک ماه آمپول نزدنوپس میدم....

                

دانشگاه بزرگه . از دم در تا ساختمونه آموزش یه عالمه  راهه  .

 

 تازه چی اغلب کلاسای ما اغلب طبقه ی سومه یه عالمه پله رو آخه

 

 من چه جوری بالا پایین کنم .کلا  دستمو که میگیرم به میله ها.

 

 امروز هم صبح کلاس داشتم هم عصر.صبح هم به خواست استاد

 

 سی تو سمعی بصری سی شارپ  نصب کردم به همراه کلی دوندگی

 

 برای گرفتن سی دی و استاد روخبر کردن . خیلی خیلی خسته شدم.

 

 الان هم حالم خوب نیست. پاهام درد میکنه و احساس خستگیه زیاد

 

 میکنم. برم که مامان دوباره بدنمو ماساژبده.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

جمله های سازنده:

۱- وقتی با یک  انگشت به کسی اشاره میکنی بیاد داشته باش که سه انگشت دیگه به طرف خودمان است.

۲- اگه به چیزی که دوست داری نرسی هرگز اون چیز رو دوست نداشتی.

 ۳- به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.

 ۴-  به مشکهایتان بخندید تا همیشه موضوعی برای خندیدن داشته باشید.

 ۵- ما ابتدا عادت ها را میسازیم بعد عادتها ما را میسازند.

 ۶-شکستن قانون غیر ممکن است قانون شکن تنها خودش را میشکند.

 ۷-شادی هر کسی بستگی به این دارد که در ذهن خود را تا چه اندازه شاد می داند.

 ۸- مهم نیست که در زندگی بایتان چه اتفاقی می افتد مهم این است که با این رخداد چه میکنید.

 ۹-اگر برای اینده خود تصمیم نگیرید شخص دیگری این کار را برای شما میکند.

 ۱۰-هیچ وقت دیر نیست

 ۱۱- انچه را که در ذهن انسان بتواند تصور کن دستش میتواند به ان برسد.

 ۱۲- هدفی که مکتوب نشده باشد تنها یک ارزوست.

 ۱۳- کلید ها همان طوری ه درها را باز میکنند انها را قفل هم میکنند.

 ۱۴- پیروز شدن یعنی انکه بعد از هر شکست از جای خود بلند شوید.

 ۱۵- برای رسیدن به جاهایی که هرگز نرسیده اید باید راهایی بروید که هرگز نرفته اید.

 ۱۶- این که شما درباره خودتان چه فکر میکنیید به مراتب مهم تر از ان است که دیگران درباره شما چی فکر میکنند.

 ۱۷- به خدا نگویید که مشکلات بزرگی دارید به مشکلات بگویید که خدای بزرگی دارید.

 ۱۸- عقربه های ساعت کار خودشان را میکنند حتی اگر تو به انها توجه نکنی.

 ۱۹- عملا شما همانی هستید که می اندیشید نه کمت نه بیشتر.

 ۲۰- نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم اما می توانم فرمول شکست را برایتان بنویسم    بکوشید تا همه را راضی کنید .هربرت بایار

 ۲۱- وقتی به ریشه کلمه موفق شدن می رسیم می بینیم تنها معنای ان انجام دادن است.

 ۲۲- بزرگترین خوشبختی ان است که بدانیم لازم نیست حتما خوشبخت باشیم.

 ۲۳- خوشبختی درونی است نه بیرونی  و از این رو به انچه هستیم بستگی دارد نه انچه داریم.

 ۲۴- هدف گیری مهم نیست مهم زدن هدف است.

 ۲۵- تنفر از اشخاص شبیه ان می ماند که برای خلاص شدن از موش خانه را اتش بزنیم.

 ۲۶- میزان انسانیت انسان این است که چقدر می خواهد و می تواند انسان را دوست بدارد.

 ۲۷- دوزخ یعنی دیگر عاشق نبودن.

 ۲۸- وقتی انچه داریم می بخشیم انچه را نیازمندیم دریافت خواهیم کرد.

 ۲۹- اغلب بیماریها ساخته و پرداخته ذهن است.

 ۳۰- تخیل فرمانروای جهان است.

 ۳۱- جهان همچون اینه ای است که هر که در ان نظر کند چهره خود را خواهد دید.

  ۳۲- اگر مدام ورد زبانتان باشد که اوضاع خراب خواهد شد هیچ بعید نیست که پیشگو شوید.        

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

یک رژیم برای ام اس

 

 

از طریق خانم فرزانه (اونم ام اس داره) با یه موسسه

 

تحقیقاتی آشنا شدم که با طب گیاهی بیماری ها رو

 

 درمان می کرد.استاد خیر اندیش  پس از گرفتن

 

شرح حال از من یه نسخه نوشت و گفت چهل روز دیگه

 

 بیا تا آمپولاتو قطع کنم .

 

 

 

 

نسخه:            12/8/85

1-عرق رازیانه با عسل هر شب یک لیوان

 

2-انجیر شبها 7 عدد

 

3-زیتون صبحها 7 عدد

 

4- ترک سردیها

 

5- شربت سینا هر شب نصف استکان

 

6-ارده با عسل هر هفته 3 وعده

 

7-یک قاشق مرباخوری فرجمشک +عرق بهار نارنج و عسل هر شب

 

یک لیوان

 

8-استشمام عطر محمدی در حال خواب

 

9-بادام هر روز 21 عدد

 

10-اسفند هر شب یک قاشق  مر باخوری با یک لیوان آب

 

11-ذکر "یا حی و یا قیوم" هر روز 100 بار

 

12-کنترل مجدد /چهل روز/دو ماه/سه ماه/120 روز بعد 

    12/8/85

 

 

 

 

انواع اغذیه:

 

 

 

 

 

                                                                                                          

 

شرمنده عکس خیلی بد شه ذخیره کنین رو سیستمو بعد باز کنین واضحه

 

پرسیدم چه جوری اعتماد کنم و داروهامو قطع کنم؟ گفت با توجه

 

به بهبودی حالت.دکی جونم که وقتی اینو شنید عصبانی شدو متاسف

 

 شد که همچین مراکزی در کشور هست و جلوشونو نمیگیرن و گفت

 

که اصلا داروهامو قطع نکنم.

 

من از 14 آذر رژیمو شروع کردم البته نه کامل .چون زیتون بدمزس،

 

اسفند حالت تهوع بهم میده و شربت سینا رو هم نتونستم پیدا کنم(یک

 

شربت  گیاهی که خود موسسه درست میکنه).

 

وای باور کردنی نبود ،منی که هر شب از ساعت 3 ناخواسته

 

بیدار میشدم واین بیداری 2-3 ساعت ادامه داشت،تا صبح

 

 

برای دیدن ادامه ی مطلب روی + کلیک کنید....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط زهرا  |